چگونه اهداف پایداری SMART در حال تغییر شکل دادن به صنعت بستهبندی هستند!
در زمان حال، گفتگو پیرامون پایداری در صنعت بستهبندی به نقطه عطف کلیدی خود رسیده است. رهبران جهانی مانند پپسیکو، کوکاکولا، یونیلیور و مارس به طور علنی اعلام کردند که برخی از اهداف پایداری بستهبندی خود را طبق برنامههای اولیه محقق نخواهند کرد.
این شفافیت، به جای آنکه نشانهای از شکست باشد، بازتابدهنده مرحلهای بلوغیافتهتر از پایداری است؛ جایی که آرمانخواهی با واقعیتهای عملیاتی در تعادل است. اختلالات زنجیره تأمین، زیرساختهای محدود بازیافت، عدم قطعیت نظارتی و محدودیتهای مواد نشان دادهاند که اهداف بلندپروازانه به تنهایی کافی نیستند. اکنون مهمترین چیز این است که شرکتها چگونه خود را با شرایط تطبیق میدهند.
برای رهبران حوزه بستهبندی، چالش کاملاً روشن است: تعیین اهداف پایداری که قابل اندازهگیری، معتبر و منعطف باشند تا بتوانند بدون از دست دادن اعتماد ذینفعان، تکامل یابند. برندهایی که موفق خواهند شد، آنهایی هستند که پایداری را نه یک تعهد ثابت، بلکه یک استراتژی پویا تلقی میکنند.
چه چیزی یک هدف پایداری را واقعاً مؤثر میکند؟
از چارچوب SMART به عنوان الگوی خود استفاده کنید
اهداف پایداری مؤثر، پیشرفت را محقق میکنند و در عین حال مبتنی بر واقعیت باقی میمانند. مانند موفقترین استراتژیهای بلندمدت کسبوکار—or حتی تصمیمهای سال نو—این اهداف روشن، قابل پیگیری و مقاوم در برابر شرایط دنیای واقعی هستند.
چارچوب SMART—مشخص (Specific)، قابلاندازهگیری (Measurable)، دستیافتنی (Achievable)، مرتبط (Relevant) و زمانبندیشده (Time-bound)—یک ساختار عملی برای تبدیل بلندپروازیهای پایداری به تأثیر تجاری ارائه میدهد.
۱. مشخص (Specific): تعریف کنید که موفقیت واقعاً به چه معناست
اهداف پایداری قوی با شفافیت آغاز میشوند. تعهدات مبهم، درونسازمانی سردرگمی و برونسازمانی تردید ایجاد میکنند.
شرکتهای برتر:
اصطلاحات را به دقت تعریف میکنند:** «قابل بازیافت» به چه معناست—از نظر فنی قابل بازیافت، تأیید شده توسط نهادهای ثالث (مانند BPI یا How2Recycle)، یا قابل بازیافت در سیستمهای واقعی بازیافت شهری؟
مرزهای روشنی تعیین میکنند:** برای اهداف خالص صفر (Net-zero)، مشخص میکنند که کدام دامنههای انتشار (۱، ۲ یا ۳) شامل میشوند، آیا اعتبارات کربن مجاز هستند و تا چه حد.
اهداف را به ارزش کسبوکار پیوند میزنند:** هر هدف را به اعتماد برند، انتظارات مشتریان، آمادگی برای انطباق با مقررات یا بهینهسازی هزینهها مرتبط میکنند تا حمایت بلندمدت را حفظ کنند.
۲. قابلاندازهگیری (Measurable): مبنا قرار دادن اهداف بر دادهها و خطوط پایه
بدون اندازهگیری، اثبات—or دفاع از—پیشرفت غیرممکن است.
بهترین شیوهها عبارتند از:
اهداف تعریفشده با خطوط پایه: برای مثال: «کاهش استفاده از پلاستیک اولیه تا ۳۰ درصد تا سال ۲۰۴۰، با استفاده از سال ۲۰۲۲ به عنوان خط پایه.»
برنامههای شفاف پیگیری: از ابتدا مشخص کنید که دادهها چگونه جمعآوری، بازبینی و گزارش خواهند شد.
شاخصهای متعادل:** از هر دو نوع شاخص مطلق (مجموع تن کاهش یافته) و شاخص شدت (میزان انتشار به ازای هر واحد یا درآمد) برای منعکس کردن پیشرفت واقعی در کنار رشد کسبوکار استفاده کنید.
۳. دستیافتنی (Achievable): چالشبرانگیز باشید، اما پایبند به واقعیت**
اهداف بلندپروازانه اگر واقعیتهای عملیاتی را نادیده بگیرند، اعتبار خود را از دست میدهند.
اهداف موفق:
با مدلهای اصلی کسبوکار همسو هستند.
به در دسترس بودن مواد، فشارهای هزینهای و شکافهای زیرساختی توجه دارند.
اذعان میکنند که سیستمهایی مانند استفاده مجدد یا پر کردن مجدد—ممکن است هنوز در مقیاس بزرگ عملی نباشند.
دستیافتنی بودن به معنای محافظهکاری نیست؛ بلکه به معنای ساختن بلندپروازی بر پایهای است که واقعاً بتواند از آن حمایت کند.
۴. مرتبط (Relevant): همسویی با ذینفعان و استانداردها
اهداف زمانی قدرت میگیرند که با چارچوبها و انتظارات گستردهتر مرتبط شوند.
سازمانهای پیشرو:
از استانداردهای شناختهشدهای مانند اهداف توسعه پایدار سازمان ملل، بنیاد الن مکآرتور و ابتکار اهداف مبتنی بر علم (SBTi) بهرهبرداری میکنند.
عملکرد خود را با رقبا و همصنعتها مقایسه میکنند.
به طور پیشگیرانه برای مقرراتی مانند مسئولیت گسترده تولیدکننده (EPR) آماده میشوند و انطباق را به مزیت استراتژیک تبدیل میکنند.
۵. زمانبندیشده (Time-bound): ایجاد حس فوریت، اجازه دادن به انطباقپذیری**
مهلتها اقدام را به پیش میبرند—اما سختگیری میتواند موفقیت را تضعیف کند.
جدولهای زمانی مؤثر:
* تاریخهای هدف روشنی را برای حفظ پاسخگویی تعیین میکنند.
* شامل نقاط بازبینی برای ارزیابی مجدد فرضیات، آمادگی فناوری و تغییرات نظارتی هستند.
* اجازه میدهند اهداف تکامل یابند بدون اینکه اعتماد را از بین ببرند.
پایداری فقط برای کره زمین خوب نیست—برای کسبوکار نیز سودمند است**
شرکتهایی که به صورت استراتژیک به پایداری نگاه میکنند، بازدهی قابل اندازهگیری را تجربه میکنند:
نوآوری و کارایی از طریق اندازهسازی دقیق، کاهش ضخامت و بهینهسازی مواد.
وفاداری به برند، به طوری که ۴۳٪ از مصرفکنندگان تأثیر زیستمحیطی را به عنوان عامل کلیدی خرید ذکر میکنند.
عملکرد مالی قویتر، زیرا رهبران ESG به طور مداوم عملکرد بهتری از شرکتهای عقبمانده دارند.
صرفهجویی عملیاتی، شامل کاهش ضایعات، هزینههای انرژی پایینتر و لجستیک بهینهسازیشده.پایداری که به درستی اجرا شود، ارزشی را در سراسر سازمان ایجاد میکند.
نظر خود را بگذارید